نام نوحه : ماه در خسوف اثر : استاد مولانا متخلص به  یتیم ابوی استاد عابد تبریزی

عباس چون ز پای درافتاد زخمدار بی‌یاور و معین به میدان کارزار

ماه جمال انورش اندر محاق خون چشمش به روی گل او گشت ژاله بار

بگریست خون ز دیده برحال زار خویش بگریست بر غریبی و بر حال شهریار

گفتا که ماند بی‌کس و تنها برادرم ای خاک بر سر من و بر فرق روزگار

چشم دلم به گونه‌ی قرطاس خون گریست نوک قلم به صفحه‌ی اوراق اشگبار

خجلت برم ز کتب چنین حال دلخراش شرم آورم ز شرح چنان وضع ناگوار

زیرا که شیر بیشه‌ی هیجا فتاده بود بی‌دست و پنجه با تن مجروح و زخمدار

قاتل پر از عداوت و سرمست جام کبر مقتول بی‌حمایت و حیران و دلفگار

غیرت ابا نمود، که عجر آورد به خصم همت رضا نمود، بدین‌گونه جان‌سپار

خنجر به دست دشمن و در کار خود جسور عباس زخم بر تن و در حال انکسار

شیری که دشمنان جفاکار در برش روباه وار بود همه در پی فرار

سنگ و سنان و خنجر برّان و تیغ تیز جمعی زد از یمین و دگر جمع از یسار

خود در پی دفاع ولی دست‌ها نبود چون بسملی به پنجه صیاد کینه‌کار

از جرأت و تعدی اشرار، لاجرم هر دم به خاک تیره بودی مَهِ عذار

پس با زبان خشک، علمدار تشنه‌کام رو کرد بر خیام شهش بی‌قرار و زار

گفتا بیا بیا دگرم نیست چاره‌ای ای ملجأ تمام خلایق به روزگار

شاهش ز خیمه آمد و در عرصه مصاف چشمش سوی برادر و در دست ذوالفقار

برداشت دشمنان ابوالفضل از برش تا شد خلاص شاخه‌ی گل از جفای خار

بنهاد رو، به روی برادر برادرش شد ز اجتماع شمس و قمر محشر آشکار

فرمود کای برادر و پشت و پناه من ای شمس روز روشن و بدر شبان تار

افتاد نخل قامتت از تیشه‌ی جفا ای سرو بوستان دلم خود به پای دار

بخرام تا به سوی خیامت همی برم مگذار چشم حسرت زینب به انتظار

یارب به نور پاک حسین بن فاطمه بر حال غم فزای ابوالفضل نامدار

در روز رستخیز دو دست «یتیم» را از دامن حسین و ابوالفضل بر مدار