نام نوحه : دلیل عشق
نام شاعر : مرحوم : دکتر محمود پدیده

ای رهروان بادیه عشق را دلیل
وی تشنه کام لعل تو تسنیم و سلسبیل
راه تو نیست راه یمین و یسار زآن
گم گشتگان جاده حق را توئی دلیل
سالار کربلائی و سردار نینوا
نور دو چشم حیدر و بر احمدی سلیل
خاک تو کرده کحل بصر دیده فلک
سرگشته حریم تو چون بنده ذلیل
تنها نه از عیال گذشتی ز ماسوا
خلوت سرای خلت حق را توئی خلیل
شاهان نهاده اند بصف النعال سر
آنجا که بال خویش فکنده است جبریل
عیسا که جان بمرده صد ساله می دمید
بر سده ات فتاده شها خسته و علیل
تا بد اگر زمهر تو یک ذره بر کلیم
تیغ زبان ناطقه اش را کند کلیل
جام شهادت از همه عالم کشند کی
برگرد تو رسند ایا شاه بی بدیل
اصل الاصول و علت ایجاد خلقتی
ای گوهرت زجمله کون و مکان اصیل
تنها نه خاکدان شده ماتم سرای تو
در سوگ جانگداز تو عوا کنند عویل
کنز خفی چو خواست شود در جهان عیان
چشمی گشود بر رخ آن صورت جمیل
آری براه عقل مگر جاهلان ز لطف
کردی به سوی کوفه روان مسلم عقیل
مام زمانه چون تو پسر ناورد دگر
زیرا توئی چو ام و اب خویش بی عدیل
اذن دخول خسرو گردون کند طلب
سلطان هفت خط شده بر درگهت دخیل
پای تو سر بذروه افلاک می کشد
حاشا کنند پست ترا فرقه رذیل
خون خدا توئی و ترا خونبها خدای
زیرا براه دین خدا گشته ای قتیل
زان خوانده اند خون خدایت که بی دریغ
کردی تو خون مهجه خود در رهش سبیل
شاهی که سایه بر سر کون و مکان فکند
در زیر تف طف کنون مانده بی ظلیل
بر دست کور آینه داده است روزگار
آنجا که مانده در وسط جاهلان نبیل
از بسکه زخم تیر و سنان بر تنت نشست
خوناب کرد مصرع تو همچنان مسیل
تا از سرت هوای عیالت کنی برون
کردی خدای را به همه بی کسان کفیل
آندم که غرق لجه دریای خون بدی
جز این نبود ورد زبانت هوالوکیل
تا در بسیط خاک تو بودی درین جهان
نشناخت جلال تو جز خالق جلیل
تیغ و سنان خصم زحق منحرف نساخت
بودی غریق جذبه و فارغ ز قال و قیل
هر چند شعر در خور شانت نساختم
خواهم و لیک از تو شها اجرت جزیل
این بنده ای که جرم کثیر است همرش
بر درگه تو آمده با مایه قلیل
بار ثقیل جرم خمانده است قامتم
برهان به حرمت ثقلینم از این ثقیل
هر چند داستان تو گفتند سالها
کوته نگشت لیکن آن قصه طویل
شاها برین "پدیده"زحق مغفرت طلب
زآن بیشتر زنند بر او بانک الرحیل

منبع : http://asheghanmovla.persianblog.ir
منبع اصلی : کتاب منشور عاشورا ج1