نام نوحه : آب فرات
نام شاعر : فیروز جوانشیر متخلص به : ( خادم )

چون بست خصم دون به شه مستطاب آب
شمع دل فرات شد از التهاب آب

سوز عطش دمی که دل تشنگان گداخت
شد از نوای آب دل آفتاب آب

افسرد گلستان نبی از نبود آب
لیکن روان بهر طرفی با شتاب آب

درجام دیده موج زند خون به جای اشک
چون درحرم نبود بجز اشکناب آب

تا شد طنین العطش از کودکان بلند
از داغ تشنگان شده در پیچ و تاب آب

خشکیده بود کام و لب چشمه حیات
از هول فاجعه شده در اظطراب آب

در حسرت است بر لب لعل امیر عشق
تا بوسه ای زند بشود کامیاب آب

آمد سکینه در بر سقا گشود لب
گفت ای امید عترت ختمی مآب آب

از شدت عطش رود از دست اصغرم
قربان همتت برسان بر رباب آب

کردند جرعه ای ز عداوت مضایقه
بر طفل شیرخواره از آن آب آب

خادم شود ز ساقی کوثر عنایتی
اعطا کند علی به تو روز حساب آب

منبع : http://asheghanmovla.persianblog.ir
منبع اصلی : منشور عاشورا ج1 انتشارات منشور تبریز