نام شعر : رویت هلال ماه محرم اثر: مرحوم سید عبدالحسین خازن تبریزی

هلال غم گینه چرخ اوسته آشکار اولدی
تمام اهل جهان محنته دچار اولدی

نه شور دور که دوتوب شوری عالمی یکسر
سبب ندور که سیه جامه روزگار اولدی

مگر محرم آیی تازه دن اولوب پیدا
که شیعه نون ایشی بو آیدا آه و زار اولدی

بو آیدا قاسمه طوی دوتدی کربلاده حسین
طویی عزایه دونوب طوی اساسی خوار اولدی

بو آیدا ظلمیله سقای کربلا عباس
سکینیه گتورنموب سو شرمسار اولدی

اولوبدی هر ایکی قوللاری سو یولوندا قلم
او چولده غرقه بخون چون او شهسوار اولدی

بو آیدا قامتی گلگون شبه پیغمبر
اولوبدی تیره نشان زیب خاکسار اولدی

ویروبلا جسمینه چوخ یاره یاره اوستوندن
سوسوز او چولده او گل جسمی تار و مار اولدی

گتوردی اصغری میدانه شاه تشنه لبان
دیدی هلاک عطشدن بو شیر خوار اولدی

بو گون ویرون بیر ایچیم سو بو طفل نالانه
سولوبدی گل کیمی بی صبر و بیقرار اولدی

ترحم ایلمیوب حرمله آتوب بیر اوخ
دگوبدی حلق علی اصغره شکار اولدی

غمونده صبح و مسا ای عزیز پیغمبر
فغان و ناله ئیلن ( خازن ) اشکبار اولدی

منبع : http://asheghanmovla.persianblog.ir
منبع اصلی : کتاب : گنجینه گذشتگان جلد 23 با گرد آوری : آقای مجتبی زاد صادق
چاپ : انتشارات منشور تبریز سال 1389 شمسی

-------------------
نام شعر: هلال ماه محرم اثر: احمد باقریان

«تضمینی از شعرایت الله صافی گلپایگانی»

شروع گفته به نام عظیم یکتا شد
سخن به نام خداوند پاک املا شد
ببین شروعِ قیامی سترگ و عظما شد
«هلال ماه محرم ز نو هویدا شد
بیا که رایت سلطانِ عشق بر پا شد»
بیا که سرّ قیام حسین افشا شد
قیام پاک حسین اسوه بهرِ فردا شد
بیا که جان به ره پاک دوست اهدا شد
«بیا که رایت سلطان عشق بر پا شد
بیا که ایت فتح و ظفر هویدا شد»
بیا بیا تو بشو عبد حضرت باری
بیا و مکتب اسلام را نما یاری
ز بهر مکتب دین کن بسی تو غمخواری
«درآ به مکتب حرّیت و فداکاری
بیا که دین ز قیام حسین بر پا شد»
ببین که کاخ ستمکارِ دون شده معدوم
ببین که عاقبتِ ظلم و جور شد بس شوم
زوال دولت ظلم و ستم بود مختوم
«شعار باطل و ظلم و ستم شده محکوم
بیا که جلوه توحید عالم آرا شد»
اگر که پیرو اسلام و دین و قرآنی
اگر که خصم طواغیت و ظلم و شیطانی
اگر که عبد خداوند پاک و سبحانی
«اگر که حامی حقی و یار قرآنی
بیا که پرچم دین و جهاد برپا شد»
نمای ترک خور و خواب و عیش و راحت و بزم
برای حفظ فضایل شده است موسم رزم
برو به رزم ددان ای پسر به عزمی جزم
«به ملک غیرت و جانبازی و اراده و عزم
شهید کرب و بلا قهرمان دنیا شد»
سعید گشت هر آن کس شنید پند حسین(علیه السلام)
شهید راه خدا هست پای‌بند حسین(علیه السلام)
یزیدیان زمان از پی گزند حسین(علیه السلام)
«به دشت ماریه از همت بلند حسین(علیه السلام)
کتاب همّت و ایمان و صبر معنا شد»
زوال دولت طاغوت شد، نما شادی
ز انقلاب حسین هر زمان نما یادی
دوباره مکتب و دین یافت عزّ و آبادی
«حسینِ عدل و فضیلت، حسینِ آزادی
فدای دین خدا در هجوم اعدا شد»
فدای مکتب پاک حسین شود جان ها
گدای درگه اویند بس سلیمان‌ها
نموده نهضت او طرد راه شیطان‌ها
«بزرگ‌تر سند افتخار انسان‌ها
از این مجاهده بی‌نظیر انشا شد»
ز انقلاب حسین شامِ دین شده چون روز
گذشت فصل زمستان دین، شده نوروز
شنیدم این سخن نغز از دلی پرسوز
«در این جهان مقدس حسین شد پیروز

یزید ننگ بشر گشت و خوار و رسوا شد»
ز انقلاب حسین زنده شد ز نو ایین

ببین که مکتب ظلم و فساد شد تدفین
به ظهر عشق به درگاه حق نهاد جبین

«فدای رهبر لب تشنه‌ای که در ره دین
غریب و بی‌کس و تنها به سوی هیجا شد»

فدای مکتب دین کرده او تمامِ یلان
فدایی ره حق ساخت طفل و پیر و جوان

به راه دین الهی فدا نموده جان
«دریغ و درد که در کربلا ز جور خسان

جدا سر از تن پاک عزیز زهرا شد»
به ظلم و ظالم و جبار و اهل کین شورید

ببین که ریشه ظلم از قیام او پوسید
ز خاک پاک حسین بس گل شرف روئید
نگشت تابع ظالم که ظلم را کوبید
«اگر چه رنج و بلایش فزون ز اِحصا شد»
فدا نمود حسین، جان به راه پاک خدا
نمود اکبر و اصغر به راه حق اهدا
سرود «باقر» بیچاره ایت عظما
«بنال (لطفی صافی) که روز عاشورا
ز خون پاک شهیدان چو عید اضحی شد».

----------------------------

نام شعر: می روم در کربلا اثر: احمد باقریان

می‌روم در کربلا تا نهضتی بر پا کنم
مکتب اسلام ناب احمدی احیا کنم
می‌روم در کربلا با زینب و زین العباد
تا جنایات یزید دون صفت افشا کنم
می‌روم در کربلا با کودک و پیر و جوان
جملگی در راه ذات ایزدی اهدا کنم
می‌روم در کربلا بر پا نمایم نهضتی
باز بر پا پرچم احمد شهِ بطحا کنم
می‌روم در کربلا همچون علی شیر خدا
تا که از دیوار کعبه سرنگون بت‌ها کنم
می‌روم در کربلا با عاشقان کوی دوست
باز احیا راه و رسم مادرم زهرا کنم
می‌روم در کربلا با نوجوانان رشید
جملگی قربان به راه حضرت یکتا کنم
می‌روم در کربلا با اکبر و عباس و عون
تا که منشور فضیلت را به خون امضا کنم
می‌روم در کربلا با انقلابی خون فشان
تا که طاغوت جنایتکار را رسوا کنم
می‌روم در کربلا با اصغر شیرین زبان
تا که خونین کربلا همچون دل صهبا کنم
می‌روم در کربلا با نهضت خون‌بار خویش
روز روشن بهر دشمن چون شب یلدا کنم
می‌روم در کربلا با اکبر رعنا جوان
تا که قربان در ره حق زاده لیلا کنم
می‌روم در کربلا تا دفتر عشق و شرف
سطر سطرش را به خون خویشتن امضا کنم
می‌روم در کربلا در جبهه‌های عشق و خون
لاله‌گون از خون پاکم دامن صحرا کنم
می‌روم در کربلا با سالکان کوی عشق
رزم در آن سرزمین با لشکر اعدا کنم
می‌روم در کربلا با شیر مردانی دلیر
جان فدای راه حق در روز عاشورا کنم
می‌روم در کربلا تا «باقر» دیوانه را
همچو دیگر عاشقانم واله و شیدا کنم

-------------------------