زندگینامه شاعر اهل بیت  میرزا علی اکبر صابر:

میرزا علی اکبر صابر، روز جمعه اول ذیحجه سال 1279 ه.ق ( سی ام ما ه مه 1862 میلادی )
در شاماخی، یکی از شهرهای قدیمی و تجاری شیروان بدنیا آمد و در هشت سالگی به مکتب رفت.
در اواخر قرن نوزدهم میلادی پیشرفت مهمی در فرهنگ و مطبوعات قفقاز به وجود آمد و
در باکو و شاماخی مدارس جدیده دایر شد. صابر در دوازده سالگی به مدرسه ای که انجمن
ایالتی باکو تاسیس کرده بود وارد شد و این امر در تکمیل معلومات و انکشاف استعداد
شاعری او بسیار سودمند افتاد. در آن زمان سید عظیم شیروانی – شاعر بزرگ آذربایجانی
در این مدرسه معلم زبانهای ترکی، فارسی و عربی بود.
 یکی دو سال که از تلمذ وی از حاج سید عظیم می گذرد، پدرش درس و مشق را کافی
دانسته، وی را با خود به دکان می برد. صابر در عین حال که در دکان پدرش  کار می کند،
 باز به خواندن و نوشتن شعر می پردازد.
صابر تا بیست و دو سالگی دنبال کارو پیشه ای نرفت و اوقات خود را با شعر و کتاب گذراند.
در سال 1884 میلادی (1301 ه.ق) به عنوان زیارت مشهد رضا عازم سفر شد و مشهد و سبزوار
و سمرقند و بخارا و جاهای دیگر را نیز سیاحت کرد و بعد سفری نیز به کربلا رفت.
بعد از مراجعت با دختری از خویشان خود ازدواج کرد و طی پانزده سال صاحب هشت دختر شد.
به علت کثرت افراد خانواده و فشار اقتصادی در حدود سال 1890 میلادی دکان صابونپزی دایر کرد
و به قول خود، چون از دستش بر نمی آمد که لوث باطنی کسان را پاک کند، پیشه صابونپزی
در پیش گرفت تا لااقل چرک ظاهری آنان را بشوید.
صابر با این همه گرفتاری باز هم گاهی شعر می سراید، اما تاثیر تحصیل در مکاتب قدیمه
و گذشته محصور با خرافات و تعصبات مدتها از تجلی قریحه واقعی او مانع بود و نمی گذاشت
از زنجیر سنن شعر کلاسیک رهایی یابد. بدین قرار تا اوایل قرن بیستم میلادی، منحصرا
قصیده و غزل       می ساخت. ولی با این همه دراشعار او روح خنده وشادی و شوخی
و انتقاد از اوضاع نمایان بود.
در سال 1319 ه.ق / 1901 م ، با عباس صحت و محمد طراح دوستی پیدا می کند که
بیشتر اوقات، در جایی گرد  هم می آیند و به شعر خوانی و نظیره سازی وقت می گذرانند.
در 1321 ه.ق / 1903 م ، به معرفی علی آقا بیگ ( ناصح ) با فریدون کوچرلی آشنا می شود.
تشویقهای فریدون بیگ، صابر را به کار بیشتر در زمینه شعر و شاعری می کشاند و در همان سال،
برای اولین بار، درروزنامه شرق روس – که تازه شروع به کار کرده است – شعری از
صابر منتشر می شود.
 پس از شکست روس از ژاپن و پس از حادثه نهم ژانویه 1905 م ،(یکشنبه خونین ) در
سرتاسر روسیه وایالات تابعه آن، از جمله در باکو، آتش انقلاب   شعله ور گردید و در نتیجه انقلاب،
 ادبیات و هنرهای زیبا و موسیقی و نقاشی تا حد زیادی رونق یافت و جلیل محمد قلی زاده در
سال 1906 م ، نخستین روزنامه فکاهی را بنام "ملانصرالدین" انتشار داد و روشنفکران را در پیرامون
خود جمع کرد. ( در مورد زمان پیوستن میرزا علی اکبر صابر به روزنامه ملا نصرالدین،
آرین پور تاریخ 26 مه 1906 م را ذکر می کند که در این تاریخ شماره هشتم روزنامه چاپ شد.
اما رضازاده ملک اولین شعر چاپ شده صابر را در روزنامه ملانصرالدین،
شماره چهار این روزنامه می داند و تاریخ آن را 28 آوریل 1906 م ، می نویسد.)
با تاسیس روزنامه ملانصرالدین، میدان مناسبی برای بروز استعداد شاعری و روشنفکری صابر
 باز می شود و او شروع به انتشار اشعارش در این روزنامه   پرمایه می کند. اشعار فکاهی خود
را با امضاهای مستعار و گاهی بدون امضا چاپ می کرد. اما لحن شعر به همه می فهماند
که این اشعار از کسی نیست جز صابر.
این بود که تیرهای لعن و نفرین از هر سو بر سرش می بارد و زندگانی اورا که از اول هم تعریفی
نداشت، روزبه روز تلخ تر و ناگوارتر می کرد.. اما او با این همه تلخی به قول عباس صحت " پاداش
خدمات خود را تا روز مرگ از وجدان خود گرفت.در 1908 م، صابر که در تنگدستی به سر می برد،
مدرسه ای در شاماخی تاسیس کرد و در آنجا شروع به تدریس می کند، ولی این مدرسه هم
خرج معاش زندگی را تامین نمی کرد و بعد از یکسال مدرسه  " امید " تعطیل شد.
شاعر در اوایل 1910 میلادی، به قصد کار به باکو می رود. در آنجا صبحها در یکی  از مدارس
 مناطق نفتی درس می داد، با مطبوعات همکاری می کرد، برای روزنامه ها شعر و مقاله
می فرستاد و در چاپخانه ها کار می کرد.
 در اوایل سال 1911 م، بیمار می شود. پزشکان بیماری اش را " عظم کبد "     ( ورم کبد )
تشخیص می دهند. به شاماخی برمی گردد و از آنجا برای معالجه به تفلیس می رود. با اینکه
در تفلیس ، هیات تحریریه ملانصرالدین، همه کوششهای خود را بکار می برند، لکن سودی
نمی کند و صابر به شاماخی بر می گردد و در روز 12 ژوئیه 1911 م / 28 رجب 1329 ه.ق ،
چشم از جهان فرو می بندد.    
بعد از مرگ صابر و به خصوص پس از سالهای انقلاب اکتبر، مردم آذربایجان از وی تجلیل شایانی کردند.
در سال 1919 میلادی کتابخانه ای در باکو به نام او در باکو تاسیس شد که کانون فرهنگی و مرکز
 اجتماع روشنفکران گردید. در 28 آوریل 1922 م ، بنای یادگاری برای اوبرپا گردید و
چند مدرسه و کتابخانه و باشگاه و مزرعه اشتراکی و باغ وخیابان و میدان بنام اوخوانده شد
و روبروی دارالفنون تربیتی شهر شاماخی مجسمه تمام تنه او برپا گشت.